سلطان محمد مطربي سمرقندي
467
تذكرة الشعراء ( فارسي )
فلك ملكى ، صعود نموده ، در ذروهء تدوير راحت مستقيم ، مرئى گرديده از طريق رجعت و هبوط ، مصون و محفوظ ماند . طبع سليم و ذهن مستقيم دارد ، قصيدهء كشمير شيخ فيضى را كه مطلع : هزار قافلهء شوق مىكند شبگير * كه بار عيش گشايد به عرصهء كشمير جواب مرغوب گفته و آن را موشّح به نام نامى خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان گردانيده و در اداى معانى لطيفه و خيالات بديعه ، دقيقهاى از دقايق وقت را نامرعى نگذاشته و پايهء سخن را به درجهاى رسانيده كه اكثر صنايع شعرى و بدايع فكرى و اسرار علوم از او مفهوم و معلوم مىگردد و اين دو سه بيت را در صنعت اغراق فى الصنعة ، به غايت بليغ گفته : نظم : يگانه ايزد بيچون چنان كمالت داد * كه نزد عادت او ممتنع نمود نظير فضاى قدر رفيعش مهندس گردون * گرفت تا به شعاع بَصَر كند تقدير فروفتاد ز تارك عمامهء زر او * هنوز مردم چشمش نديده پاى سرير و قصيدهء مذكور بتمامها و كمالها اين است : قصيده : كنون كه چرخ پس از قرنها به صد تدوير * كشيد بهر نشاط تو سايهبان حرير صبا به دامن كهسار و دشت در جولان * كه تا بساط پرند افكند به جاى حصير پى تزيّن « 1 » اين سبز كاخ مينايى * معلّق آمده قنديل مهر و ماه منير زمانه نيز به غربال چرخ مىبيزد * گهى بضاعت مشك و گهى متاع عبير
--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( تزئين ) .